ممحض
مترادفها
خالص، محض، ناب، صِرف
متضادها
آلوده، ناخالص، مخلوط
لغت نامه دهخدا
ممحض. [ م ُ م َح ْ ح َ ] ( ع ص ) خالص و بی آمیغ و محض و پاک کرده شده.
فرهنگ معین
(مُ مَ حَّ ) [ ع. ] (اِمف. ) خالص کرده، محض شده.
فرهنگ فارسی
( اسم ) خالص کرده محض شده
مشک شیر. آوندی که در آن شیر تکان داده و زده می شود تا مسکه و زبد آن بیرون آید.
ویکی واژه
خالص کرده، محض شده.