مماتن

لغت نامه دهخدا

مماتن. [ م ُ ت ِ ] ( ع ص ) دورشده. ( ناظم الاطباء ). دورشونده. || به نهایت دورکننده. ( منتهی الارب ). رجوع به مماتنةشود. || شدید. یقال: سار سیراً مماتناً؛ ای شدیداً. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). || درنگ و تأخیر کننده در وام. ( منتهی الارب ). بدبده. بدحساب. آنکه در ادای دین درنگ و تأخیر می کند. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به مماتنة شود.

جوهره یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز