مقنوه
مترادفها
پوشش، نقاب، کلاه
لغت نامه دهخدا
( مقنوة ) مقنوة.[ م َ ن ُ وَ ] ( ع اِ ) رجوع به مقناة و مقناءة شود.
جمله سازی با مقنوه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در برخی فرهنگهای سنتی، استفاده از لباس مقنوه برای پوشش سر و صورت زنان، نشانهای از رعایت موازین مذهبی و عرفی خاص است.
💡 آن زن با پوشیدن یک لباس مقنوه بسیار زیبا و ظریف، در مراسم رسمی حضور یافت و توجه همه مهمانان را جلب کرد.
💡 در متون تاریخی، توصیف زنانی که لباس مقنوه بر سر داشتند، برای نشان دادن وقار و حیا در آن دوره زمانی خاص به کار میرفت.