مقتی

لغت نامه دهخدا

مقتی. [ م َ تا ] ( ع ص، اِ ) مقتوین. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به سه ماده قبل شود.
مقتی. [ م َ تا ] ( ع مص ) ( از: «ق ت و» ) خدمت کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( آنندراج ). خدمت کردن یا خدمت نمودن پادشاه را. ( منتهی الارب ). قَتْو. قَتا. قِتا. قُتا. ( از ناظم الاطباء ). نیک خدمت کردن پادشاهان را. ( از اقرب الموارد ) ( از محیطالمحیط ). و رجوع به قتا شود.
مقتی. [م َ تی ی ] ( ع ص ) ( از «م ق ت » ) مرد که به نکاح آورد زن پدر را یا پسر آن مرد. ( منتهی الارب ). کسی که زن پدر را نکاح کرده باشد. و نیز اولاد آن کس. ( ناظم الاطباء ). مردی که پس از پدر زن او را به نکاح خویش درآورد یا پسر آن مرد. ( از اقرب الموارد ) ( از محیطالمحیط ).

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز