معیون

لغت نامه دهخدا

معیون. [ م َع ْ ] ( ع ص ) چشم کرده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). چشم زده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). چشم خورده. چشم زخم رسیده. عین الکمال رسیده. ( یادداشت به خطمرحوم دهخدا ). || ماء معیون؛ آب روان و روشن و پاک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ماء معین. ( اقرب الموارد ). رجوع به مَعین و ترکیبهای ماء شود.

کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز