معما گشادن

مترادف‌ها

حل کردن، گشودن

متضادها

معما نهادن، پیچیده کردن، دشوار کردن

لغت نامه دهخدا

معما گشادن. [ م ُ ع َم ْ ما گ ُدَ ] ( مص مرکب ) به معنی حل کردن معما. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

به معنی حل کردن معما

کلمات مرتبط