معقاب

متضادها

قبل، پیش

لغت نامه دهخدا

معقاب. [ م ِ ] ( ع ص )آن زن که یکبار پسر زاید و یکبار دختر. ( مهذب الاسماء ). زن که بعد از هر دختر پسر زادن عادت او باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) سراچه ای که در وی مویز و طعام و جز آن نهند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). خانه ای که در آن مویز نهند. ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با معقاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او در حالی که با سرعت از جلوی من عبور می‌کرد، نگاهی به پشت سر انداخت تا ببیند آیا کسی در معقاب او در حال تعقیب است یا خیر.

💡 در این استراتژی نظامی، نیروها باید پس از انجام عملیات اصلی، به سرعت به موقعیت قبلی خود در معقاب خط مقدم بازگردند تا آسیب نبینند.

💡 سایه بلند درختان در هنگام غروب خورشید، در معقاب تپه‌های دوردست به شکلی بسیار زیبا و خیره‌کننده بر پهنه دشت گسترده شده بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران