معفن

مترادف‌ها

متعفن، فاسد، بوگرفته، گندیده

متضادها

خوشبو، تازه، پاک، سالم

لغت نامه دهخدا

معفن. [ م ُ ع َف ْ ف ِ ] ( ع ص ) بدبوکننده. گنداننده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || دوایی را گویند که به حرارت غریبه خود فاسد گرداندمزاج عضو را، و رطوبات و ارواح آینده به سوی آن رامتعفن گرداند و تمام آن را به تحلیل برد و باقی را قابل اینکه بگرداند جزو عضو نگرداند. ( فهرست مخزن الادویه ). هر ماده ای که موجب فساد بافت یا بروز غانقریا در عضوی گردد. و رجوع به کتاب دوم قانون ابوعلی سینا ص 145 و لاروس طبی شود.

جمله سازی با معفن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 فاضلاب‌های تخلیه نشده در کوچه‌های باریک شهر، باعث ایجاد بوی بسیار معفن و محیطی آلوده شده است که سلامت ساکنان این منطقه را به شدت تهدید می‌کند.

💡 زباله‌های انباشته شده در گوشه پارک، پس از چند روز زیر آفتاب گرم، بوی بسیار معفن و ناخوشایندی تولید می‌کنند که باعث فراری شدن مردم از آن مکان می‌شود.

💡 پوشیدن لباس‌های کهنه و خیس که برای مدت طولانی در محیط مرطوب مانده‌اند، باعث ایجاد بوی معفن و بسیار آزاردهنده‌ای می‌شود که به راحتی از بین نمی‌رود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران