معزولا
مترادفها
جدا شده، منزوی، دورافتاده، طرد شده
متضادها
متصل، پیوسته، همراه
لغت نامه دهخدا
( معزولاً ) معزولاً. [ م َ لَن ْ ] ( ع ق ) بی شغل و بدون کار و منصب. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به معزول شود.
فرهنگ فارسی
بی شغل و بدون کار و منصب
جدا شده، منزوی، دورافتاده، طرد شده
متصل، پیوسته، همراه
( معزولاً ) معزولاً. [ م َ لَن ْ ] ( ع ق ) بی شغل و بدون کار و منصب. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به معزول شود.
بی شغل و بدون کار و منصب