معامع
مترادفها
میدان جنگ، آشوب، هیاهو، درگیری
لغت نامه دهخدا
معامع. [ م َ م ِ ] ( ع اِ ) جنگها و کارهای سترگ و بزرگ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). جنگها و فتنه ها و کارهای بزرگ. ( از اقرب الموارد ). || میل بعض مردم بر بعض و ستم یکدیگر و گروه گروه شدگی قوم به جهت عصبیت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با معامع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 قهرمانان داستانهای حماسی همواره در میان معامع جنگ و نبردهای خونین، با شجاعت و ایستادگی خود، نام خود را در تاریخ بشر حک کردهاند.
💡 در معامع سیاسی و اجتماعی پیچیده امروزی، سیاستمداران باید با دقت بسیار زیاد و نگاهی استراتژیک، تصمیماتی بگیرند که منافع ملی را حفظ کند.
💡 زندگی انسان مملو از معامع و آشوبهای مختلف است و تنها کسانی میتوانند از این میان به سلامت عبور کنند که از آرامش درونی برخوردار باشند.