تشاجر

لغت نامه دهخدا

تشاجر. [ ت َ ج ُ ] ( ع مص ) با یکدیگر خلاف کردن. ( زوزنی ) ( دهار ). منازعت و خلاف کردن دو گروه با هم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). نزاع کردن دو کس با هم. ( آنندراج ) ( از متن اللغة ). تخالف و تنازع قوم. بیکدیگر درآمدن آنان در نزاع بمانند اشتباک درختان. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || بر یکدیگر نیزه زدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از دهار ) ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || چریدن ستور تمام گیاه را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || به خَوزدن رسیدن ِ درخت. ( منتهی الارب ). || درآمدن چیزی در چیزی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از المنجد ).

فرهنگ معین

(تَ جُ ) (تَ ) [ ع. ] (مص ل. ) با هم نزاع کردن.

فرهنگ عمید

مشاجره کردن، با هم نزاع کردن، با یکدیگر خلاف و کشمکش کردن.

ویکی واژه

با هم نزاع کردن.

جمله سازی با تشاجر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هله تا که اهل سنت به مباحت امامت نزنند گوی دولت برِ شیعی از تشاجر

💡 نماید نعمت‌الله خود تفاخر ب شیخ یافعی دور از تشاجر

💡 راست چو اندر میان مجلس شورا بحث و تشاجر به حلّ و فصل قوانین

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز