مظالمه
مترادفها
ظلم، ستم، بیعدالتی
متضادها
عدالت، دادگری، انصاف
لغت نامه دهخدا
( مظالمة ) مظالمة. [ م ُ ل َ م َ ] ( ع مص ) ظلم و ستم کردن. ( از محیطالمحیط ). ستم کردن. ظِلام. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). یقال اراد مظالمته؛ ای ظلمه. ( محیطالمحیط ).