مصفوف
مترادفها
ماتریس، آرایه، جدول
متضادها
نامنظم، آشفته، بینظم
لغت نامه دهخدا
مصفوف. [ م َ ] ( ع ص ) صف زده. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
ماتریس، آرایه، جدول
نامنظم، آشفته، بینظم
مصفوف. [ م َ ] ( ع ص ) صف زده. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).