مسنونه

متضادها

بدعت، غیرمتعارف

لغت نامه دهخدا

مسنونه. [ م َ ن َ ] ( ع ص ) مسنونة. رجوع به مسنونة شود.

فرهنگ فارسی

زمینی که گیاه آن را خورده باشند

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران