مسفوک
مترادفها
ریخته، فرو ریخته
متضادها
جمع شده
لغت نامه دهخدا
مسفوک. [ م َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از سفک. ریخته و مُنصب، چون خون و اشک و آب و هر مایعی. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ). و رجوع به سفک شود.
ریخته، فرو ریخته
جمع شده
مسفوک. [ م َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از سفک. ریخته و مُنصب، چون خون و اشک و آب و هر مایعی. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ). و رجوع به سفک شود.