مستنجی
مترادفها
کمکخواه، فریادرس، پناهنده
لغت نامه دهخدا
مستنجی. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) رهایی یابنده. || استنجاکننده. ( از اقرب الموارد ). || قطعکننده درخت از ریشه های آن. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ). رجوع به استنجاء شود.
کمکخواه، فریادرس، پناهنده
مستنجی. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) رهایی یابنده. || استنجاکننده. ( از اقرب الموارد ). || قطعکننده درخت از ریشه های آن. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ). رجوع به استنجاء شود.