لغت نامه دهخدا
مرصاع. [ م ِ ] ( ع اِ ) بادبر. ( منتهی الارب ). چوبی که کودکان بدان بازی کنند.( ناظم الاطباء ). «دوامة» و فرفره کودکان. ( از اقرب الموارد ). گوی که کودکان بدان بندی پیچند و بر زمین زنند و گردد. || هر چوب که بدان چیزی را پهن سازند. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ج، مراصیع.