مردزا
مترادفها
زنستیز، زنبیزار
لغت نامه دهخدا
مردزا.[ م َ ] ( نف مرکب ) که فرزند نرینه زاید:
مخنث نمی زاید اکنون طبایع
که زین چار زن مردزائی نبینم.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 294 ).
زنستیز، زنبیزار
مردزا.[ م َ ] ( نف مرکب ) که فرزند نرینه زاید:
مخنث نمی زاید اکنون طبایع
که زین چار زن مردزائی نبینم.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 294 ).