مدغمس

مترادف‌ها

ادغام شده، درآمیخته

متضادها

مجزا، جدا، تفکیک شده

لغت نامه دهخدا

مدغمس. [ م ُ دَ م َ ] ( ع ص ) مستور. ( از متن اللغة ) ( اقرب الموارد ). مدغمش. ( اقرب الموارد ). || فاسد مدخول. حسب فاسد و ناخالص. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ).

کلمات مرتبط