مخادم
مترادفها
خدمتکار، خادم، خدمتگزار
متضادها
ارباب، مالک، آمر
لغت نامه دهخدا
مخادم.[ م َ دِ ] ( ع اِ ) وزرا. || اهل و عیال و سایر اهل البیت. || نوکرها و غلامها و برده ها و خواجه ها. ( از ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).
خدمتکار، خادم، خدمتگزار
ارباب، مالک، آمر
مخادم.[ م َ دِ ] ( ع اِ ) وزرا. || اهل و عیال و سایر اهل البیت. || نوکرها و غلامها و برده ها و خواجه ها. ( از ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).