مثاقب
مترادفها
نافذ، سوراخکننده
متضادها
کند، غیر نافذ
لغت نامه دهخدا
مثاقب. [ م َ ق ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مِثقَب. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به مثقب شود.
نافذ، سوراخکننده
کند، غیر نافذ
مثاقب. [ م َ ق ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مِثقَب. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به مثقب شود.