واژه «متکاهل» در متون قدیمی فارسی و لغتنامهها به کسی اطلاق میشود که کاهل، سست و غافل است. این صفت نشاندهنده فردی است که تنپرور و راحتطلب است و به وظایف یا کارهای جدی توجه کافی ندارد. این واژه معمولاً بار منفی دارد و در ادبیات برای نکوهش تنبلی، سستی یا غفلت از کارهای مهم استفاده میشود. فرد متکاهل، از انجام تلاش و کوشش خودداری میکند و بیشتر به آسایش و راحتی شخصی اهمیت میدهد تا وظایف اجتماعی یا کاری. در متون قدیم، چنین صفاتی گاهی برای مقایسه با افراد کوشا و پرکار به کار میرفت و تضاد اخلاقی و رفتاری را نشان میداد. متکاهل بودن میتواند هم شامل ویژگیهای جسمی باشد، یعنی فردی که به تنآسایی و رفاه جسمی علاقه دارد، و هم شامل ویژگیهای اخلاقی، یعنی بیتوجهی به مسئولیتها و تکالیف. این واژه در گفتار ادبی و اخلاقی به عنوان یک صفت هشداردهنده آمده و خواننده را به ترک تنآسایی و سستی ترغیب میکند.
متکاهل
لغت نامه دهخدا
متکاهل. [ م ُ ت َ هَِ ] ( ع ص ) کاهل و سست و غافل. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). تن آسان و تن پرور. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
متکاهل. [ م ُ ت َ هَِ ] ( ع ص ) کسی که خود را به قبیله کهلان منسوب میکند. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).