متمارض
مترادفها
خودبیمارپندار، تظاهر به بیماری
متضادها
سالم، تندرست
لغت نامه دهخدا
متمارض. [ م ُ ت َ رِ ] ( ع ص ) آن که بیمار نماید خود را بی علت. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). کسی که خود را بی آن که بیمار باشد بیمار می نمایاند. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تمارض شود.
فرهنگ معین
(مُ تَ رِ ) [ ع. ] (اِفا. ) کسی که خود را به مریضی می زند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) آنکه خود را به نا خوشی زند بیمار نما جمع: متمارضین.
جمله سازی با متمارض
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پزشک پس از انجام معاینات دقیق، متوجه شد که بیمار در واقع متمارض است و تنها قصد داشت از انجام وظایف شغلی خود به طور موقت فرار کند.
💡 در برخی از سیستمهای بیمه، شناسایی افراد متمارض که با ادعای بیماریهای دروغین به دنبال دریافت هزینههای اضافی هستند، یکی از چالشهای بسیار بزرگ محسوب میشود.
💡 مدیر شرکت پس از مشاهده رفتارهای مشکوک کارمند، احساس کرد که او برای دریافت مرخصی استعلاجی، به صورت متمارض عمل میکند و به دنبال فرار از کار است.