متقمص

مترادف‌ها

تجسم‌یافته، شخصیت‌یافته

لغت نامه دهخدا

متقمص. [ م ُت َ ق َم ْ م ِ ] ( ع ص ) پیراهن پوشیده. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به تقمص شود.

جمله سازی با متقمص

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بازیگر نقش اصلی در این تئاتر بسیار توانمند بود و با نقش خود متقمص شخصیتی شد که تمام احساسات و تنش‌های درونی آن شخصیت را نشان می‌داد.

💡 او در تمام طول سخنرانی، با لحنی خاص و رفتاری متقمص یک رهبر بزرگ، توانست توجه تمامی مخاطبان را به نکات مهم پیام خود جلب کند.

💡 نویسنده با دقت بسیار زیاد در داستان خود، با توصیف جزئیات، خواننده را در دنیایی قرار می‌دهد که او در آن متقمص تجربه‌های شخصیت‌های داستان است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران