متفشی

مترادف‌ها

پخش‌شده، منتشر، شایع، گسترده

متضادها

محدود، محصور

لغت نامه دهخدا

متفشی. [ م ُ ت َ ف َش ْ شی ] ( ع ص ) ریش و قرحه فراخ شده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || بیماری مستولی و فراگرفته. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تفشی شود.

کلمات مرتبط