متعذب

مترادف‌ها

رنج‌کشیده، عذاب‌دیده

متضادها

آسوده، شادمان

لغت نامه دهخدا

متعذب. [ م ُ ت َ ع َذْ ذِ ] ( ع ص ) خوشگوار. ( آنندراج ) ( غیاث ) ( ناظم الاطباء ).

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران