متعارک
مترادفها
درگیر، ستیزهگر
متضادها
هماهنگ، متحد، سازگار
لغت نامه دهخدا
متعارک. [ م ُ ت َ رِ ] ( ع ص ) مالنده گوش، و گوشمال دهنده. || خراشیده و محو و مندرس کننده. و رجوع به «عر»» شود. || حاجت روائی کننده و کامیاب شونده. ( آنندراج ) ( غیاث ). || کارزارکننده. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || انبوه شونده. ( غیاث ) ( آنندراج ).
جمله سازی با متعارک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در دنیای سیاست، گاهی اوقات منافع ملی و منافع شخصی سیاستمداران به شدت با یکدیگر متعارک میشوند و این موضوع منجر به تصمیمات بسیار دشوار میگردد.
💡 نویسنده در این رمان پیچیده، سعی کرده است تا میان آرمانهای انسانی و واقعیتهای تلخ و متعارک زندگی روزمره، تعادلی منطقی و عمیق برقرار کند.
💡 تضاد میان احساسات عاطفی و منطق سرد ریاضی، از جمله بزرگترین چالشهایی است که در قالب ایدههای متعارک در ذهن انسانها پدید میآید.