متطاول
مترادفها
بلندقد، طویل، بلند
متضادها
متواضع، فروتن، کوتاه
لغت نامه دهخدا
متطاول. [ م ُ ت َ وِ ] ( ع ص ) گردن دراز. ( آنندراج ). کسی که گردن رابرای نگرستن چیزی دراز کند. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || تکبر نماینده. ( آنندراج ). مغرور از تکبر و فیروز و مظفر. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || بلند. ( آنندراج ). دراز و طویل. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ): پس یقین حاصل می شود که تواریخ چندان اقوام مختلف و ازمان متطاول مطلقاً محقق نتواند بود. ( رشیدی ). و رجوع به تطاول شود.
فرهنگ عمید
طویل، دراز.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - بلند دراز. ۲ - متکبر.
جمله سازی با متطاول
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او با رفتاری متطاول و خودخواهانه سعی داشت بر تصمیمات سایر اعضای گروه چیره شود و همه چیز را طبق میل خود پیش ببرد.
💡 طولانیترین و متطاولترین سخنرانی که در این مراسم رسمی اجرا شد، باعث شد که شنوندگان برای مدت زیادی احساس خستگی و بیحوصلگی کنند.
💡 سیاستهای متطاول و توسعهطلبانه برخی قدرتهای بزرگ جهان، همواره باعث ایجاد تنشهای بیپایان و بیثباتی در مناطق حساس سیاسی شده است.