متسمی
مترادفها
دلالتکننده
لغت نامه دهخدا
متسمی. [ م ُ ت َ س َم ْ می ] ( ع ص ) نامیده شونده. ( آنندراج ). خود نامیده شده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). || منسوب. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تسمی شود.
جمله سازی با متسمی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن شخصیت برجسته که متسمی به خرد و دانایی است، همواره در میان مردم به عنوان یک راهنمای اصلی و مقتدر شناخته میشود.
💡 حکیم بزرگ که متسمی به عدالت و انصاف بود، تمام عمر خود را صرف کمک به نیازمندان و مظلومان این سرزمین کرد.
💡 این جنبش اجتماعی که متسمی به صلح و آشتی است، تلاش میکند تا شکافهای عمیق موجود میان جوامع مختلف را از میان بردارد.