متزاوجه

مترادف‌ها

ازدواج کرده، جفت‌شده

متضادها

مجرد، تنها، بی‌همسر

لغت نامه دهخدا

( متزاوجة ) متزاوجة. [ م ُ ت َ وِ ج َ ] ( ع ص ) مؤنث متزاوج. رجوع به تزاوج و ماده قبل شود.
- حروف متزاوجة؛ حروف متشابه. و رجوع به حروف متزاوجه و متشابه شود.