متداومه
مترادفها
مداوم، مستمر، پیوسته
متضادها
متناوب، مقطعی، موقت
لغت نامه دهخدا
( متداومة ) متداومة. [ م ُ ت َ وَ م َ ] ( ع ص ) دایره و دور. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). و رجوع به متداوم شود.
مداوم، مستمر، پیوسته
متناوب، مقطعی، موقت
( متداومة ) متداومة. [ م ُ ت َ وَ م َ ] ( ع ص ) دایره و دور. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). و رجوع به متداوم شود.