متحبب
مترادفها
دوستدار، مایل، مهربان
متضادها
مبغوض، دشمن
لغت نامه دهخدا
متحبب. [ م ُ ت َ ح َب ْ ب ِ ] ( ع ص ) دوستی نماینده. ( آنندراج ). شایق و عاشق و بامحبت و مهربان. ( ناظم الاطباء ). || حب شده و دانه دانه شده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تحبب شود.
جمله سازی با متحبب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او شخصیتی بسیار متحبب و خونگرم داشت که باعث میشد در کمترین زمان ممکن، قلب همه اطرافیان و دوستانش را به دست آورد.
💡 در ادبیات کلاسیک فارسی، شخصیتهای متحبب معمولاً با ویژگیهای اخلاقی والا و رفتارهای متواضعانه شناخته میشوند که مورد احترام همگان است.
💡 مدیر جدید شرکت بسیار متحبب است و توانسته است با رویکرد انسانی خود، روحیه همکاری را در میان تمام کارکنان تقویت کند.