متجمد

مترادف‌ها

منجمد، یخ‌زده، یخ‌بسته

متضادها

ذوب شده، مایع، گرم

لغت نامه دهخدا

متجمد.[ م ُ ت َ ج َم ْ م ِ ] ( ع ص ) افسرده و منجمد و بسته شده. ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ) ( از فرهنگ جانسون ).

جمله سازی با متجمد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آب در اثر سرمای شدید شب گذشته در لوله‌های سیستم گرمایشی ساختمان تبدیل به ماده‌ای متجمد شده و باعث شکفتگی و آسیب جدی به آن‌ها گشت.

💡 پس از گذشت چندین ساعت در دمای زیر صفر، دریاچه کوچک پشت خانه ما به طور کامل به یک سطح متجمد و بسیار لغزنده تبدیل شد.

💡 در آزمایشگاه شیمی، دانشمندان برای بررسی ویژگی‌های خاص ماده، آن را تحت فشار بالا به حالتی متجمد و کاملاً پایدار رساندند تا نتایج علمی دقیقی بگیرند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران