متبغض

مترادف‌ها

منفور، مبغوض

متضادها

محبوب، پسندیده، دوست‌داشتنی

لغت نامه دهخدا

متبغض. [ م ُ ت َ ب َغ ْ غ ِ ] ( ع ص ) دشمنی نماینده. ( آنندراج ). دشمن و بدخواه و مخالف. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تبغض شود.

جمله سازی با متبغض

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آن سیاستمدار به دلیل تصمیمات تبعیض‌آمیز و ناعادلانه‌ای که اتخاذ کرده بود، نزد بخش بزرگی از مردم بسیار متبغض و منفور شناخته می‌شد.

💡 روابط میان دو کشور بر اثر اقدامات خصمانه و متبغضانه یکی از طرفین، به شدت تیره و تار شده و به بن‌بست بزرگی رسیده است.

💡 او سعی داشت با پنهان کردن خصومت‌های متبغض خود، در ظاهر با همه با احترام برخورد کند، اما حقیقت در نهایت برای همگان آشکار شد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران