متبائن
مترادفها
متفاوت، متمایز، گوناگون، مختلف، جدا
متضادها
یکسان، مشابه، همسان
لغت نامه دهخدا
متبائن. [ م ُ ت َ ءِ ] ( ع ص ) جدا شده از یکدیگر و هجرت کرده شده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به متباین شود.
متفاوت، متمایز، گوناگون، مختلف، جدا
یکسان، مشابه، همسان
متبائن. [ م ُ ت َ ءِ ] ( ع ص ) جدا شده از یکدیگر و هجرت کرده شده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به متباین شود.