لغت نامه دهخدا
ماچیدن. [ دَ ]( مص ) بوسه زدن. ( ناظم الاطباء ). بوسیدن:
فوقیا! می ماچمت لبها که غیر از تو اگر
در مزخرف نشاءة صاف حقیقت داده اند.فوقی ( از آنندراج ).
ماچیدن. [ دَ ]( مص ) بوسه زدن. ( ناظم الاطباء ). بوسیدن:
فوقیا! می ماچمت لبها که غیر از تو اگر
در مزخرف نشاءة صاف حقیقت داده اند.فوقی ( از آنندراج ).
(دَ ) (مص م. ) بوسه زدن.
( مصدر ) بوسیدن: فوقیا. می ماچمت لبها که غیر از تو اگر درمزخرف نشاه صاف حقیقت داده اند... ( فوقیا آنند. )
بوسه زدن.