مأیوف
مترادفها
ناامید، مایوس
متضادها
محبوب، پسندیده
لغت نامه دهخدا
مأیوف. [ م َءْ ] ( ع ص ) آفت رسیده. ( آنندراج بنقل فرهنگ وصاف ). و رجوع به مؤوف و مأوف شود.
جمله سازی با مأیوف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او از صدای بلند رعد و برق در دل شب چنان مأیوف شده بود که تمام شب را با ترس و لرز در گوشه اتاق سپری کرد.
💡 کودک کوچک با دیدن سایههای سیاه و بلند که بر دیوار اتاق میافتاد، بسیار مأیوف گشته و مدام نام مادرش را با گریه صدا میزد.
💡 مسافران در برابر طوفان سهمگین و امواج خروشان دریا، به شدت مأیوف شده بودند و نمیدانستند چگونه میتوانند به سلامت به ساحل برسند و جان خود را نجات دهند.