مأوا یافتن
مترادفها
پناه گرفتن
متضادها
آواره شدن، بیخانمان شدن
لغت نامه دهخدا
مأوا یافتن. [ م َءْ ت َ ] ( مص مرکب ) مأوا کردن:
چرا سوزن چنین دجال چشم است
که اندر جیب عیسی یافت مأوا.خاقانی.و رجوع به مأوا کردن شود.
فرهنگ فارسی
ماوا کردن
پناه گرفتن
آواره شدن، بیخانمان شدن
مأوا یافتن. [ م َءْ ت َ ] ( مص مرکب ) مأوا کردن:
چرا سوزن چنین دجال چشم است
که اندر جیب عیسی یافت مأوا.خاقانی.و رجوع به مأوا کردن شود.
ماوا کردن