لغت نامه دهخدا
لور و لر. [ رُ ل َ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) زمین سیلاب کنده در گذر سیل:
گر سبکباری مترس از راه ناهموار از آنک
بهترین میدان تک خرگوش را لور و لر است.امیرخسرو.رجوع به لر و لور شود.
لور و لر. [ رُ ل َ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) زمین سیلاب کنده در گذر سیل:
گر سبکباری مترس از راه ناهموار از آنک
بهترین میدان تک خرگوش را لور و لر است.امیرخسرو.رجوع به لر و لور شود.
( اسم ) ۱- لور ۲: گر سبکباری مترس از راه ناهموار از آنک بهترین میدان تک خرگوش را لور و لرست. ( امیر خسرو لغ. )