لماح

مترادف‌ها

تیزبین، هوشیار، زیرک، تیزهوش، نکته‌سنج

متضادها

کُندذهن، بی‌دقت

لغت نامه دهخدا

لماح. [ ل َم ْ ما ] ( ع ص ) درخشنده. ( منتهی الارب ).
لماح. [ ل ُم ْ ما ] ( ع اِ ) مرغان شکاری چون چرغ و شاهین. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

ملامخه. همدیگر را طپانچه زدن

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران