لحاق

مترادف‌ها

رسیدن، پیگیری، تعقیب، دنبال کردن

متضادها

عقب ماندن، جدا شدن

لغت نامه دهخدا

لحاق. [ ل ِ ] ( ع اِ ) غِلاف ِ کمان. ( منتهی الارب ).
لحاق. [ ل َ ] ( ع مص ) لحق. ( منتهی الارب ). الحاق. ادراک. دررسیدن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر ) ( ترجمان القرآن جرجانی ). دریافتن. ( منتخب اللغات ).
لحاق. [ ل َ ] ( اِخ ) دهی ازدهستان مشکین خاوری بخش مرکزی شهرستان مشکین شهر، واقع در 24هزارگزی شمال خاوری خیاو و یکهزارگزی شوسه خیاو به اردبیل، جلگه، معتدل. دارای 632 تن سکنه شیعه. آب آن از چشمه و انارچای. محصول آنجا غلات و حبوبات و پنبه و میوه جات، شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان مشکین خاوری بخش مرکزی شهرستان مشگین شهر.

جمله سازی با لحاق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تلاش مداوم دانش‌پژوه برای لحاق با آخرین دستاوردهای علمی جهان، از ویژگی‌های اصلی افرادی است که می‌خواهند در رشته خود پیشرو و موفق باشند.

💡 با توجه به سرعت بالای تغییرات تکنولوژیک، شرکت‌های بزرگ همواره در تلاش هستند تا برای لحاق با رقبا، سرمایه‌گذاری‌های سنگینی در بخش تحقیق و توسعه انجام دهند.

💡 برای دستیابی به موفقیت‌های بزرگ، فرد باید همواره در تلاش باشد تا بتواند خود را به جمع افراد پیشرو و موفق در عرصه‌های مختلف زندگی لحاق کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران