لتوب
مترادفها
توبه کردن، بازگشتن
لغت نامه دهخدا
لتوب. [ ل ُ ] ( ع مص ) لتب. استوار و پابرجای بودن. ( منتهی الارب ). ایستادن. ( تاج المصادر ). || برچفسیدن. || لازم گرفتن. || نیزه زدن. ( منتهی الارب ).
توبه کردن، بازگشتن
لتوب. [ ل ُ ] ( ع مص ) لتب. استوار و پابرجای بودن. ( منتهی الارب ). ایستادن. ( تاج المصادر ). || برچفسیدن. || لازم گرفتن. || نیزه زدن. ( منتهی الارب ).