لغت نامه دهخدا
لتب. [ ل َ ]( ع مص ) لتوب. استوار و پابرجای بودن. ( منتهی الارب ).ایستادن. ( تاج المصادر ). || لازم گرفتن. || نیزه زدن. ( منتهی الارب ). کارد بر سینه شتر زدن. ( تاج المصادر ). || بستن. || جامه پوشیدن. ( منتهی الارب ). پوشیدن. ( تاج المصادر ). || جل بر اسب بستن. ( منتهی الارب ).
لتب. [ ل ُ ] ( اِخ ) بنولتب، حی من العرب. ( امتاع الاسماع ص 443 ). از آن حی است، ابومحمد عبداﷲبن لتیبه ازدی صحابی. ( منتهی الارب ).