لبخه
مترادفها
نیشخند، پوزخند، لبخند
متضادها
اخم، عبوس
لغت نامه دهخدا
( لبخة ) لبخة. [ ل َ ب َ خ َ ] ( اِ ) درختی است بزرگ شبیه درخت چنار، بارش کوچک و سبز شبیه خرما شیرین اما ناخوش بوی و مزه ٔبرگش مایل به درازی، چوبش را اگر کسی بشکند و بوی کند خون از بینی او جاری گردد. دو تخمه آن را چون باهم منضم کنند هر دو التیام پذیرد و یک گردد. و عن اباقل الحضرمی: قال بلغنی ان نبیاً شکی الی اﷲ تعالی الحفر فی اسنانه فاوحی الیه ان کل اللبخ. قیل کان سماً بفارس فنقل الی مصر فزالت سمیته. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
درختی است بزرگ شبیه درخت چنار.
جمله سازی با لبخه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با شنیدن خبر خوشایند پیروزی، او لبخهای عمیق بر لبان خود نشاند که نشان از رضایت کامل و خوشحالی بی حد و مرز او در آن لحظه داشت.
💡 او با دیدن آن صحنه بسیار خندهدار، لبخهای شیطنتآمیز بر چهره داشت و به گونهای به دوستانش نگاه میکرد که گویی نقشهای خاص در سر میپروراند.
💡 آن مادر با دیدن فرزندش که پس از سالها به خانه بازگشته بود، لبخهای گرم بر لبانش نقش بست که اشک شوق را به چشمانش جاری کرد.