قیقه
لغت نامه دهخدا
( قیقة ) قیقة. [ ق َ ] ( ع اِ ) پوست تنک اندرون تخم مرغ زیر قیض. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). ج، قِیَق. ( اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
پوست تنگ اندرون تخم مرغ زیر قیض جمع: قیق.
جمله سازی با قیقه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با شنیدن آن داستان خندهدار و عجیب، قیقه بلند و مداوم تمام حاضران در مجلس بلند شد و فضای جدی جلسه را کاملاً عوض کرد.
💡 صدای قیقه و خنده کودکان در حیاط مدرسه، نشان از شادی و نشاط فراوانی داشت که در دلهای کوچک آنها در میان بازیهای روزانه میچرخید.
💡 او سعی میکرد با ایجاد قیقه و شوخیهای بیمزه، توجه دیگران را به خود جلب کند، اما در واقع باعث ناراحتی بیشتر آنها میشد.