قناطیر
مترادفها
آبراه، قنات
لغت نامه دهخدا
قناطیر. [ ق َ ] ( ع اِ ) ج ِ قنطار.( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به قنطار شود.
- قناطیر مقنطرة؛ مبالغه است بمعنی قناطیر کامله چون بدره مبدره و الف مؤلفه. ( اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(قَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ قنطار.
فرهنگ عمید
= قنطره
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع قنطار.
جمع قنطار
ویکی واژه
جِ قنطار.