قمحان
کلمه «قمحان» در لغت به چند معنی به کار رفته است. اولین معنی آن «ورس» است، گیاهی زردرنگ که گفته میشود اگر یک سال کاشته شود، تا مدتها باقی میماند و نبات آن شبیه نبات کنجد است و از آن رنگ میگیرند. دومین معنی «سپیچه» است، یعنی آنچه روی میوهها یا مایعات مانند سرکه و شیر بسته میماند و شبیه قیماق یا پوشش زردرنگ است. سومین کاربرد این واژه در منابع قدیمی مانند منتهی الارب، اقرب الموارد و آنندراج، به «زعفران» اشاره دارد، گیاهی با ارزش که برای طعم و رنگ دادن به غذاها استفاده میشود. در ادبیات فارسی، قمحان بیشتر با رنگ زرد و ویژگیهای گیاهی و طبیعی همراه است. این واژه نشاندهنده کاربردهای کشاورزی و غذایی گیاهان زردرنگ نیز میباشد.
متضادها
رفاه، گشایش، فراوانی
لغت نامه دهخدا
قمحان. [ ق ُم ْ م ُ / ق ُم ْ م َ ] ( ع اِ ) ورس که گیاهی است زردرنگ. || سپیچه که بر روی می و مانند آن نشیند. || زعفران. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
ورس که گیاهی است زرد رنگ سپیچه که بر روی می و مانند آن نشیند.