قراقم
لغت نامه دهخدا
قراقم. [ ق َ ق ُ ] ( اِخ ) ( قراقوم ) مفازه ای در ساحل شرقی سیحون. رجوع به ص 192، 101 ج 2 تاریخ جهانگشای جوینی شود.
قراقم. [ ق َ ق ُ ] ( اِخ ) ( قراقوم ) مفازه ای در ساحل شرقی سیحون. رجوع به ص 192، 101 ج 2 تاریخ جهانگشای جوینی شود.