قراقره

مترادف‌ها

غرغره، چرخش، گردش

لغت نامه دهخدا

( قراقرة ) قراقرة. [ ق ُ ق ِ رَ ]( ع ص ) زن بسیارسخن. ( منتهی الأرب ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) ریه مانندی که شتر وقت مستی از دهن برآرد. ( منتهی الأرب ). شقشقة. ( اقرب الموارد ).
قراقرة. [ ق ُ ق ِ رَ ] ( اِخ ) آبی است به نجد. ( منتهی الأرب ). آبی است از آبهای ضباب در نجد. ( از معجم البلدان ).

فرهنگ فارسی

آبی است به نجد

جمله سازی با قراقره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وقتی آب در چاه عمیق با سرعت زیادی می‌چرخید، قراقره ایجاد می‌شد که باعث می‌شد هر چیزی را به درون خود بکشد.

💡 احساس قراقره در سر پس از چرخش‌های مداوم در میدان بازی، نشان‌دهنده فشار زیاد بر سیستم تعادلی بدن و گوش‌های داخلی است.

💡 جریان آب در رودخانه هنگام برخورد با صخره‌های بزرگ باعث ایجاد یک قراقره بزرگ و بسیار پرقدرت در میان مسیر رودخانه شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران