لغت نامه دهخدا
قدم افشردن. [ ق َ دَ اَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از ثابت قدم بودن باشد. ( برهان ). کنایه از ثابت و پایدار بودن. ( آنندراج ). پایداری کردن.
قدم افشردن. [ ق َ دَ اَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از ثابت قدم بودن باشد. ( برهان ). کنایه از ثابت و پایدار بودن. ( آنندراج ). پایداری کردن.
(قَ دَ. اَ شُ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) مقاومت کردن، پایداری کردن.
( مصدر ) ۱ - ثابت ماندن پایدار بودن ۲ - پایداری کردن مقاومت کردن.
مقاومت کردن، پایداری کردن.